بالا

“رگ خواب” عقب گردی برای حمید نعمت الله/ فیلمی ناامید کننده با روابطی بی سر و ته

"رگ خواب" را اگر خلاصه کنیم و فشرده جز نبود کانون گرم خانواده و ترویج روابط بی سر و ته چیزی باقی نمی ماند تا مخاطب از آن لذت ببرد؛ آزار دهنده است وقتی این فیلم بدبختی و تنهایی یک دختر را به رخ می کشد که در دستان یک مرد هوس آلود اسیر می شود و اینقدر منفی و منفی نگریستن به جامعه درست نیست.

حمید نعمت الله بعد از نمایش آرایش غلیظ فیلم سینمایی “رگ خواب” را استارت زد تا پس از گذشت یکسال با این فیلم در جشنواره حضور پیدا کند.

وقتی اسم حمید نعمت الله وسط می آید همه منتظر کارهای بی نظیر و متفاوت هستند؛ آن هم در جشنواره فیلم فجر که مخاطب را به وجد می آورد تا لحظه شمار اکران فیلم نعمت الله باشد اما اینبار گویا اوضاع به طور کل تغییر کرده است.

“رگ خواب” را اگر خلاصه کنیم و فشرده جز نبود کانون گرم خانواده و ترویج روابط بی سر و ته چیزی باقی نمی ماند تا مخاطب از آن لذت ببرد؛ آزار دهنده است وقتی این فیلم بدبختی و تنهایی یک دختر را به رخ می کشد که در دستان یک مرد هوس آلود اسیر می شود و اینقدر منفی و منفی نگریستن به جامعه درست نیست.

فیلم از همان ابتدا تکلیفش را با مخاطب روشن می کند؛ از معدود دفعاتی است که به جای موقعیت قبل از طلاق یا همزمان با طلاق،قرار است فضای زندگی روزمره بعد از طلاق مینا واکاوی شود و در همین مقدمه چینی، به خوبی مخاطب را با فیلم همراه می کند. نریشنی که کاملا در خدمت اطلاع دهی قطره چکانی است و بدون کوچکترین تاکید گل درشتی، فردیت و هویت مینا را برجسته می کند. پس با یک شخصیت مهندسی شده طرفیم که قرار است به ابعاد پنهان وجودی اش دست پیدا کنیم.

تنهایی و افتادن اتفاقات پشت سرهم وقتی وصل به روابط بی سر و ته می شود و یا به قول امروزی ها منجر به ازدواج سفید می شود نتیجه ای جز ایجاد تنش در مخاطب ایجاد نمی کند و در آخر کار مخاطب را ناامید می کند؛ رگ خواب هم جز بیان روابط بی سر و ته و بدبختی چیزی عاید مخاطبش نمی کند و بدون اتفاق خوب گذر این فیلم قطعا برای مخاطب آزار دهتده خواهد بود.

فیلم را می توان ملودارمی اجتماعی دانست که با پایان تلخ و گزنده اش در روایتی عاشقانه به تراژدی انسانی بدل می شود که تنهایی و فردیت انسان مدرن را محکم بر سر دوستی ها و احساسات پاک انسانی می کوبد. این فیلم را شاید بتوان به عنوان تلخ ترین اثر فیلمساز تحسین شده اش بازشناخت، فیلم سازی که همیشه عشق را در آثارش ستوده و جایگاه والای آن را در روابط میان عاشق و معشوق به زیبایی تصویر کرده و مقدس شمرده است.
مینا که دختر تنهایی است گویی چندین سال پیش به همراه پدر پیرش به تهران آمده است، او که از طبقه فرو دست جامعه است مجبور است برای گذران زندگی کار کرده تا جایی برای خواب و غذایی برای خوردن داشته باشد، از همین رو ترجیح می دهد به تنهایی زندگی کند و پدر پیرش را هر صبح دزدکی و پنهانی در ایستگاه اتوبوس هنگام بلیط فروشی ببیند.

تلخی نعمت الله در این فیلم از آن رو نکوهیده و آزار دهنده است که هیچ نقطه امیدی را در انتهای فیلم و حتی در منولوگ های درون ذهنی شخصیت باقی نمی گذراد، حتی پدر تنها و مریض فیلم هم در انتها می میرد و تنها کس مینا که حامی احساسی او در تنهایی ها و ترس هایش است از صحنه پاک می شود. گربه سفید خوش یمن مینا که پیک شوم و بد خبر اوست و سندی بر خیانت یار رویاهایش در خرابه ای تاریک و بی نور گم می شود و سردی زمستان ناتمام مینا را در خود می بلعد.
سقط جنین مینا و اصلا باردار شدنش از کامران که کوچکترین شناختی از او در عقلانیت و منطق مینا تصویر نمی شود همچون تبری فرق عواطف مخاطب را خرد می کند.

اما باید گفت اگرچه نگاه تلخ و گزنده فیلمساز هر بیننده ای را دل آزرده و ناکام می کند اما باید گفت رگ خواب هشداری آگاهانه و فکر شده است که با همه تلخی اش قشری از جوانان جامعه را نشانه رفته است که در این دوران تاخت و تاز فردگرایی مفرط و زیاده خواهی های نفسانی و شهوانی قربانی کسانی می شوند که به درستی رگ خواب این قربانیان آرام را در دست دارند.

جامعه معاصر پر است از میناهایی محتاج که با پشت کردن ناخواسته یا خواسته به مهر خانواده و خویشانشان خود را در معرض تهاجمات و تعارضات شهوت پرستانی خوش مشرب قرار می دهند.

لینک کوتاه به مطلب : http://www.qeshmeazad.ir/?p=73848

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

باما دیده شوید

Untitled-1-Recovered123 Untitled-1-Recovered123